الشيخ محمد تقي بهجت
258
جامع المسائل ( فارسي )
تصادق بالغين بر نسب و رجوع از آن اگر بالغَين تصادق كردند بر نسب پس از آن رجوع نمودند ، پس محكىّ از « دروس » ، عدم قبول رجوع در اقرار به بنوّت ، و تردد در اقرار به نسب ديگر است ؛ و مقتضاى صحيح ، اعتبار بقاء است بر اقرار در هر دو مقام در اثبات نسب كه بر خلاف قاعده در اقرار است ؛ و مقتضاى دو روايت ، عدم تأثير امتناع بعد از اقرار در ولد است ، چنانچه مورد عمل باشند موافق قطع محكىّ از « دروس » قابل رفع يد به آن از دلالت مفهوميّهء صحيح است ، بخلاف اقرار به اخوت كه تقييد موافق قاعده بدون مُخرِج است ، و لكن خالى از تأمّل ناشى از بُعد تفكيك در مدلول صحيح است بين بنوّت و اخوّت . اقرار به فرزندى از زنا اگر بگويد : « فلان ولدى من الزنا » ، اظهر قبول دعواى ارادهء خلاف ظهور با اتّصال قرينه است و عدم استفسار ، [ نيز اظهر ] و عدم قبول اتمام به منفصل است ، بخلاف اين كه بگويد : « هو اخى » ، و اقتصار نمايد كه قبول نمىشود دعواى ارادهء اخوت دينيّه يا غير نسبيّه با انفصال دو كلام ، اگر چه قبول منسوب به « دروس » است . اقرار به اخوت يا ابوّت شخصى و تكذيب وى اگر اقرار به اخوت شخصى كرد و آن شخص تكذيب كرد مقِرّ را ، پس از آن وفات نمود مقر ، پس از آن تصديق كرد مُقِرّ را ، اظهر اين است كه از قبيل وجود شرط بعد از عدم آن است ؛ و تكذيب جز اثر عدم تصديق را ندارد ؛ پس فعلًا نسب ثابت مىشود شرعاً و ارث مىبرد از متوفى در صورت عدم تهمت در تصديق كه منصرَف عنه دليل ثبوت نسب به اقرار بر خلاف قاعده است . و از اين قبيل است اقرار به بنوّت كبير و تعقّب آن به تكذيب كبير مُقِرّ را و تعقّب آن به تصديق بعد از وفات مقر . و از اين قبيل است اقرار ابن به ابوّت مردى كه تكذيب نمايد مُقِرّ را و بعد از آن وفات نمايد ابن و تصديق نمايد بعد از آن والد ، ولد متوفى را ، كه شرط اقرار در نسب بعد از وفات مُقِرّ موجود شده است ؛ بلكه ممكن است كه تصديقِ اقرار به بنوّت ولد